جهان اونقدرها که من تصور میکنم شکننده نیست. اتفاقا جهان مثل جگر پرومتهست. هر روز یه عقاب بیشرف تکهوپارهاش میکنه و هر شب دوباره جوانه میزنه و باز هرروز عقاب و جوانه و تکرار و تکرار. این تابآوریه یا شاید غریزه بقاست که فقط متعلق به موجودات زنده نیست. انگار غریزهی یه سیستم خیلی بزرگتره که میل به موندن داره، حالا به هر فلاکتی. گفتم غریزه... ما امشب با هم فیلم غریزه رو دیدیم. دارم فکر میکنم که چرا سینمای ایران انقدر داره به سمت عقده ادیپ حرکت میکنه :))). ما چجوری فیلم رو دیدیم؟ از فاصله هزار کیلومتری و بعد از سه سال و نیم با همدیگه تصمیم میگیریم فیلم و سریال ببینیم و فقط با همدیگه قسمت رو ابتدا میکنیم که تازه من به همون هم خیلی پایبند نیستم و وسطش زیاد قطع و وصل میکنم. دارم عذاب میکشم از ندیدنش و باورم نمیشه که انقدر بد آوردیم. تو خواب هم نمیدیدم توان تحمل ۷ ماه دوری رو داشته باشم اما خب انگار داشتم. خیلی به آینده فکر میکنم که البته حق دارم. وقتی حال انقدر خالیه و گذشته هم خیلی جالب نیست، تنها دستآویز من شده آینده. کاشکی این قماری که روی زندگیم کردم رو نبازم.
برچسب:
نویسنده: nemidounam